امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونگی عملکرد
#1
؟
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر4
#2
اگر شما طالب آنچه که ما داریم هستید و حاضرید براى بدست آوردنش کوشش کنید، در آن صورت آماده اید که قدمهاى خاصى را بردارید. اینها اصولى هستندکه بهبودى ما را ممکن ساختند
1ـ ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگىمان غیر قابل اداره شده بود.
2ـ ما به این باور رسیدیم که یک نیروى برتر میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند
3-ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگىمان را به مراقبت خداوند، بدانگونه که او را درك مىکردیم، بسپاریم
4ـ ما یک ترازنامه اخلاقى بى باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم
5ـ ما چگونگى دقیق خطاهايمان را به خداوند، به خود و به یک انسان دیگر اقرارکردیم.
6- ما آمادگى کامل پیدا کردیم که خداوند کلیه نواقص شخصیتى ما را برطرف کند.
7ـ ما با فروتنى از او خواستیم کمبودهاى اخلاقى ما را برطرف کند
8ـ ما فهرستى از تمام کسانی که به آنها صدمه زده بودیم تهیه کرده و خواستارجبران خسارت از تمام آنها شدیم.
9ـما به طور مستقیم در هر جا که امکان داشت از این افراد جبران خسارت کردیم، مگر در مواردى که اجراى این امر به ایشان و یا دیگران لطمه بزند
10ـما به تهیه ترازنامه شخصى خود ادامه دادیم و هرگاه در اشتباه بودیم سریعاً به آن اقرار کردیم .معتادان گمنام
11ـما از راه دعا و مراقبه خواهان ارتقاء رابطه آگاهانه خود با خداوند، بدان گونه که او را درك مى کردیم شده و فقط جویاى آگاهى از اراده او براى خود و قدرت اجرایش شدیم
12ـ با بیدارى روحانى حاصل از برداشتن این قدمها، ما کوشیدیم این پیام را به معتادان برسانیم و این اصول را در تمام امور زندگى خود به اجرا درآوریم
این دستورالعمل، مشکل به نظر میرسد و ما نمیتوانیم آن را به یکباره انجام دهیم .ما یک روزه معتاد نشده ایم بنابراین، به خاطر داشته باشید که به خودتان سخت نگیرید .تنها مسئله اى که بیش از هر چیز دیگر باعث ناکامی ما در بهبودى مى شود، موضع بى تفاوتى یا بى حوصلگى نسبت به اصول روحانى است .سه اصل ضروریی روحانى صداقت، روشن بینى و تمایل مى باشد .ما با در دست داشتن اینها به سلامت به راه راست وارد شده ایم .ما احساس مى کنیم که برخورد ما با بیمارىً اعتیاد، کاملا واقع بینانه است .هیچ چیز ارزش درمانى کمک یک معتاد به معتاد دیگر را ندارد .ما معتقدیم که روش مان عملى است زیرا یک معتاد بهتر از هر دیگر قادر است یک معتاددیگر را درك و کمک کند ما معتقدیم که هرچه زودتر با مشکلات اجتماعى روزمره خود روبرو شویم، به همان نسبت سریعتر مى توانیم تبدیل به اعضاى قابل قبول، مسئول و سازنده اجتماع خود شویم
تنها راه جلوگیرى ازفعال شدن مجدد اعتیاد خودداری از مصرف، در همان  بار اول است .اگر شما هم مثل ما هستید، مى دانید که مصرف یکبار زیاد و هزار بارهرگز کافى نیست !ما بر روى اینً نکته قویا تاکید میکنیم .زیرا مىدانیم که مصرف هرگونه ماده مخدر، به هر شکلى و یا جایگزین کردن نوع دیگرى به جای آن اعتیادمان را دوباره شعله،ور مى کند.تفاوت قائل شدن بین الکل و انواع دیگر موادمخدر، باعث لغزش بسیارى از معتادان شده است .قبل از پیوستن به معتادان گمنام بسیارى از ما الکل را چیز جداگانه اى مى دانستیم اما ما توان پرداخت این اشتباه را نداریم الکل یک ماده مخدر است و ما افراد مبتلا به بیمارئ اعتیاد، باید از هرگونه ماده مخدر پرهیز کنیم تا بهبود یابیم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 8 ، ناظر 13 ، حـمـیـد ، ناظر4
#3
این ها بعضى از سئوالاتى است که ما از خودمان پرسیدهایم: آیا مطمئنیم که
مىخواهیم مصرفمان را قطع کنیم ؟ آیا فهمیده ایم که کنترل واقعى موادمخدر
دردست ما نیست؟ آیا تشخیص دادهایم در دراز مدت، این ما نبودهایم که از
موادمخدر استفاده کردهایم، بلکه موادمخدر از ما استفاده کرده است؟ آیا
اختیار زندگى ما بارها به دست زندانها و تیمارستانها نیفتاده است؟ آیا واقعاًَ
این حقیقت راپذیرفتهایم که تمام کوششهاى ما براى قطع مصرف، یا کنترل
مصرف، با شکست مواجه شده است؟ آیا اعتیاد، ما را به کسانى که
نمىخواستیم باشیم: یعنى به انسانهاى ناصادق، متقلّب و خودسر که با خود و
هم نوعان شان در تضادند تبدیل نکرده است؟ آیاواقعاً باور مىکنیم که به
عنوان مصرفکنندگان موادمخدر شکست خوردهایم؟
در دوران مصرف، دنیاى واقعى آن قدر براى ما دردآور شده بود که فراموشى
رابدان ترجیح مى دادیم . ما سعى مىکردیم درد خود را از دیگران پنهان کنیم.
منزوى شده و در بند زندانهایى که از تنهایى خود ساخته بودیم، روزگار
مىگذراندیم و بالاخره از روى ناچارى دست به دامن معتادانگمنام شدیم. وقتى
مىآییم از لحاظ جسمانى، روانى و روحانى ورشکستهایم. ما آنقدر NA ما به
درد و بدبختى کشیدهایم که براى پاك ماندن حاضر به انجام هر کارى هستیم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر4 ، حـمـیـد
#4
در دوران مصرف، دنیاى واقعى آن قدر براى ما دردآور شده بود که فراموشى رابدان ترجیح مى دادیم . ما سعى م ىکردیم درد خود را از دیگران پنهان کنیم.
منزوى شده و در بند زندا نهایى که از تنهایى خود ساخته بودیم، روزگار م ىگذراندیم و بالاخره از روى ناچارى دست به دامن معتادا نگمنام شدیم. وقتى ما به NA م ىآییم از لحاظ جسمانى، روانى و روحانى ورشکست هایم. ما آنقدر درد و بدبختى کشید هایم که براى پاك ماندن حاضر به انجام هر کارى هستیم.
تنها امید ما دنبال کردن ردپاى کسانى است که مشکل ما را داشته و راه نجات راپیدا کرد هاند و بدون در نظر گرفتن این که ما که هستیم، از کجا آمد هایم، یا چه کرد هایم، ما را در NA م ىپذیرند. اعتیاد، وجه مشترکى به ما م ىدهد که یکدیگر را درك کنیم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان