امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
الهامات تازه ای خواهد شد
#1
؟
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر4 ، ناظر 14 ، ناظر 13
#2
به همان نسبت که بهبودى ما پیشرفت مى‌کند، آگاهى ما نیز در مورد خود ودنیاى اطراف‌مان افزایش مى‌یابد. خواسته ها، نیازها، سرمایه‌ها ومسئولیت هاى‌مان براى ‌ما آشکار شده و به این درک مى‌رسیم که قدرتى براى تغییر دنیاى خارج نداشته و فقط مى‌توانیم خود را تغییر دهیم. برنامه معتادان‌گمنام، این امکان را براى ما به وجود آورده است که بتوانیم با بکارگیرى اصول روحانى از شدت درد زندگى بکاهیم.
ما بسیار خوشبختیم که این برنامه را داریم. در گذشته تعداد بسیار کمى از مردم اعتیاد را به عنوان یک بیمارى  مى‌شناختند و بهبودى، رویایى بیش نبود.
زندگى بدون موادمخدر مسئولانه و پر بار هزاران عضو ما، مؤثر بودن برنامه را به خوبى به تصویر مى‌کشد. امروز براى ما، بهبودى یک واقعیت است. ما با کارکرد قدم‌هاى دوازده‌گانه، شخصیت‌هاى درهم شکسته خود را دوباره از نو مى‌سازیم. معتادان‌گمنام، فضاى سالمى براى رشد است. ما بعنوان اعضاى یک انجمن یکدیگر را دوست داریم و قدر هم دیگر را مى‌دانیم و با هم از راه تازه زندگى‌مان مراقبت مى‌کنیم.
همان‌طور که در حال رشدیم، به مرور درک مى‌کنیم که مفهوم فروتنى، پذیرش سرمایه‌ها و کم و کسرهاى‌مان به طور توام است. چیزى که بیش از همه براى ما مهم است، این است که نسبت به خود احساس خوبى داشته باشیم. امروزه عشق، شادى، امید، غم و هیجان واقعى را حس مى‌کنیم و این احساسات مانند گذشته تحت تأثیر موادمخدر نیستند.
ما، گاه حتى پس از سال ها بودن در برنامه، در دام افکار سابق خود گرفتار مى‌شویم. باید به خاطر داشته باشیم که رعایت اصول اولیه، براى حفظ بهبودى مهم است. ما لازم است از الگوهاى فکرى قدیم خود اجتناب کنیم و عقاید کهنه را کنار بگذاریم و همچنین مراقب گرایشى که به رکود داریم باشیم. ما نمى‌توانیم بهاى رکود را بپردازیم، زیرا بیمارى ما در تمام مدت شبانه روز مشغول به کار است. اگر در زمان به کارگیرى این اصول بگذاریم احساس برترى یا حقارت بر ما غلبه کند، باعث انزواى خود مى‌شویم. خود را از دیگر معتادان جدا دانستن، به استقبال خطر رفتن است. جدایى از فضاى بهبودى و روحیه خدمت به دیگران، رشد روحانى ما را به تعویق مى‌اندازد و ما را از لحاظ روحانى ضعیف مى‌کند. رکود، ما را از نیت خیر، عشق و محبت دور نگاه مى‌دارد.
در صورت عدم تمایل به گوش دادن به حرف دیگران، نیاز به بهتر شدن را انکارکرده‌ایم. ما مى‌آموزیم که انعطاف داشته باشیم و وقتى حق با دیگران است و ما اشتباه کرده‌ایم، بدان اقرار کنیم. به همان نسبت که چیزهاى تازه‌اى به ما الهام مى‌شود، ما در خود احساس تر و تازگى بیشترى مى‌کنیم. ما باید روشن‌بینى و تمایل خود را حفظ کنیم و همیشه براى یک کار اضافه، یک جلسه اضافه، یک تلفن اضافه،کمک به یک تازه‌وارد براى یک‌روز دیگر پاک ماندن و غیره آماده باشیم. این کوشش‌هاى اضافه، در بهبودى ما نقش حیاتى دارد.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 13 ، حـمـیـد ، ناظر4 ، امیر عباس.ک ، ناظر 14 ، admin2
#3
ما براى اولین بار در زندگى شروع به شناخت خود کرده و احساسات تازهاى
را تجربه مىکنیم: مانند دوست داشتن و دوست داشته شدن و مىفهمیم که
دیگران به ما اهمیت مىدهند و ما هم غمخوار و نگران حال آن ها هستیم.
کارهایى مىکنیم واز چیزهایى لذت مىبریم که قبلاً هرگز نمىتوانستیم حتى
فکرش را هم بکنیم. زمانىکه مرتکب اشتباهى مىشویم، آن را قبول مىکنیم و
از آن درس مىگیریم. شکست را تجربه مىکنیم و یاد مىگیریم که چه طور
موفق شویم. در دوران بهبودى، اغلب مجبوریم با بحران هایى نظیر مرگ
عزیزان، مشکلات مالى و یا طلاق روبرو شویم. این ها واقعیات زندگى هستند و
فقط به خاطر پاکى ما، ناپدید نمىشوند. بعضى از ما حتى پس از سال ها پاکى،
با بیکارى، بىپولى و بىخانه مانى روبرو شدهایم و خود را با این فکر که گویا
پاك بودن زیاد هم براىمان فایده نداشته است، سرگرم کرده و باعث شدهایم
که افکار و احساسات سابق، مانند افسوس، خشم و رنجش دوباره در ما زنده
شوند. هر چقدر هم که ناملایمات زندگى براى ما دردناك باشند، مطلبى که
واضح است، این است که ما نباید چیزى مصرف کنیم، حال هر چه که پیش آید
فرقى نمىکند.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 14 ، admin2 ، ناظر 13 ، Samdokohak ، مرجان
#4
این برنامه، یک برنامه پرهیز کامل است، اما موقعیتهایى پیش مىآید که به خاطر عمل جراحى و یا زخمهاى عمیق جسمى، استفاده از دارو مىتواند مورد پیدا کند، البته این یک جواز مصرف نیست. براى ما، چیزى به نام مصرف بدون خطر وجود ندارد، زیرا بدن ما نمىتواند بین دارویى که دکتر براى درد تجویز کرده وچیزى که ما براى نشئگى خود تجویز مىکنیم، تفاوتى قائل شود. بهعنوان معتاد، در این گونه مواقع مهارت ما در خود فریبى به حد اعلاى خود مىرسد. اغلب اوقات، مغزمان با تولید درد بیشتر، بهانه مصرف دوباره رابراىمان فراهم مىکند. درچنین موقعیتى سپردن خود به نیروى برتر، حمایت راهنما و اعضاى دیگر، مىتواند ما را از تبدیل شدن به بدترین دشمن خود،حفظ کند. اگر ما در این شرایط با خود تنها باشیم، فرصتى براى غلبه یمارىمان فراهم مىشود. مشارکت صادقانه، مىتواند ترس از لغزش را از میان ببرد.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 14 ، ناظر 8 ، admin2 ، ناظر 13


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان