امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال6 : بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی ؟ روانی ؟ روحانی ؟ و احساسی بر روی من تاثیر گ
#1
سوال6 : بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی ؟ روانی ؟ روحانی ؟ و احساسی بر روی من تاث[b]یر گذاشته است ؟[/b]
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#2
پرخورى و كم خورى – سيگار – افراط در شهوت – عدم ايمان – احساسات شرم و گنا ه

بايد احسا سات را شناخت و بروز داد البته نه بى حدومرز من راهنما دارم و بايد احساسا تم را با او در ميان بگذارم . بين بد و بدتر، و خوب و خو بتر حقّ ا نتخاب دارم و خودم تصميم گيرنده هستم .
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4 ، ناظر 6
#3
جسمی : همیشه کسل و تنبل و بی میل و کم انرژی به امورات هستم با عود یک مشکل جسمی تمام بدنم به هم می ریزد خماری و دردهای جسمی ناشی از مصرفم اکثر قسمت های بدنم را اسیب دیده کرده است و عوارض ان در جسم من مشهود است -
روانی : دائما در اشتغال فکری و وسوسه شدن هستم دید تونلی دارم توهم پرش افکار جنگ فکری و زود رنجی افکارم همیشه طریقه خاصی را دنبال می کند و به عواقب ان فکر نمی کند -
روحانی : با کوچکترین نقصی همه امورات من به هم می ریزد از خدا دور می شوم و با معنویات خود فاصله می گیرم ماسک می زنم و به پوچی می رسم خود محور می شوم و با چیزی بیرونی خلاء درونی را پر می کنم
احساسی : احساساتم از کنترل من خارج می شود نمی توانم احساسات خود را شناسایی و بروز دهم وارد بازیهای احساسی


درونی خود می شوم
بر احساساتم سرپوش می گذارم و سرکوب می کنم احساس تفاوت و گناه و خجالت و ترس و بی ارزشی می کنم و خودم را در خلاء سردی از احساس تنهای احساس می کنم
پیام سوال: وقتی از روی بیماریم عمل می کنم تمام قسمتهای وجودی من تحت تاثیر قرار می گیرند و تاثیر منفی بر انها گذاشته می شود
یعنی هرگاه یک جنبه از وجود من درگیر بیماری می شود خود به خود هر سه قسمت دیگر من نیز وارد این مقوله می شود 
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.b ، بَرمک ، حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#4
از لحاظ جسمی خودزنی کردم دندانهایم خراب شده است چهره ام فرتوت شده بود ضعیف شده بودم قدرت بدنی هم کمتر شده بود و داشتم از بین می رفتم

 از لحاظ روانی دائماً در اشتغال فکری و وسوسه بودم با خودم و دنیا جنگ و جدل داشتم درگیر افکار آزار دهنده بودم حضور ذهنی نداشتم و پرش افکار داشتم

از لحاظ روحی خداوند را از ذهنم بیرون برده بودم ،حضور خداوند در زندگی من نبود و بیماری من را تسخیر کرده بود و به پوچی رسانده بود در اوج ناامیدی بودم، با چیز های جانبی میخواستم خلاء روحانی خود را پر کنم

از لحاظ احساسی احساس ناامیدی و یأس و انزوا احساس عشق و علاقه از روی هوس عواطف اشتباه و نابجا احساس حقارت احساس اینکه فقط من چرا من چرا اینگونه چرا اینطوری و هرچه احساس خود تخریب بود در من به وجود آمده بود

از لحاظ جسمی خودزنی کردم دندانهایم خراب شده است چهره ام فرتوت شده بود ضعیف شده بودم قدرت بدنی هم کمتر شده بود و داشتم از بین می رفتم

 از لحاظ روانی دائماً در اشتغال فکری و وسوسه بودم با خودم و دنیا جنگ و جدل داشتم درگیر افکار آزار دهنده بودم حضور ذهنی نداشتم و پرش افکار داشتم

از لحاظ روحی خداوند را از ذهنم بیرون برده بودم ،حضور خداوند در زندگی من نبود و بیماری من را تسخیر کرده بود و به پوچی رسانده بود در اوج ناامیدی بودم، با چیز های جانبی میخواستم خلاء روحانی خود را پر کنم

از لحاظ احساسی احساس ناامیدی و یأس و انزوا احساس عشق و علاقه از روی هوس عواطف اشتباه و نابجا احساس حقارت احساس اینکه فقط من چرا من چرا اینگونه چرا اینطوری و هرچه احساس خود تخریب بود در من به وجود آمده بود
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، بَرمک ، حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#5
با سلام....
به مرور زمان اعتیاد تمام قسمتهای درونی منرا تخریب کرده.اعتیاد من به همه این قسمتها متصل است و هرکدام آسیب میبینند دیگر قسمتها رو هم درگیر میکند.
جسمی:دیروز با مصرف مواد مخدر ، امروز با اهمیت ندادن به تغذیه و بهداشت فردی مثل پرخوری و همه چیز خوری و سیگار به جسمم آسیب میرسانم ، کار کردن زیاد (چه جنسی،چه مادی) با توجیه جبران گذشته دچار خستگی افراطی میشوم وقتی از ناحیه جسمم درد میکشم و به پزشک هم مراجعه نمیکنم از روحیه سالم و شادابی برخوردار نیستم قوای جسمیم تحلیل میرود و از دیگر مسئوایتهایم باز میمانم.
روانی:وقتی نسبت به چیزی یا کسی اعتیادم فعال میشود از لحظه خارج میشوم نگاهم تکبعددی و دچا خودمشغولی و کله ام پر میشود از نشخارهای فکری و این مسئله باعث میشود با اشخاصی که پیرامون هستند مثل خانواده،محیط کار و افراد جامعه که با آنها در ارتباط هستم دچار مشکل شوم آنها بخاطر اعمال و رفتار من دچار سرخوردگی و تنش بشوند.
روحانی:بشدت خودمحور و نسبت به نیروی برتر بی تفاوت و اصلا مشورت نمیکنم راهنما را فراموش میکنم و در چنین شرایطی اصلا خدا وجود ندارد.
احساسی:از خودم ، خانواده ام ، شغلم ، فرزندانم ، داشته هایم احساس رضایت نمیکنم شروع به مقایسه درون خود با بیرون دیگران میکنم و این حال مرا بدتر میکند و خودم رو دائم سرزنش میکنم و اصلا قادر به دیدن قسمتهای سالم وجودم نیستم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#6
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۸ عصر)admin.a نوشته است: سوال6 : بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی ؟ روانی ؟ روحانی ؟ و احساسی بر روی من تاث[b]یر گذاشته است ؟[/b]
زمانی که اصول را رعایت نمیکنم تمام این مسایل تاثیر پذیر میشود به عنوان مثال وقتی خسته میشوم از لحاض جسمی ضعیف -گیج-کلافه-کم طاقت و بی حوصله و پرخاشگر میشوم از لحاض روانی ظرفیت دریافت سخن و مطلبی از دهن کسی را ندارم حتی افراد نزدیکم از لحاض روحانی ارتباطم با خداوند کاملا قطع و خود محود خودمحور میشم و احساساتی چون خشم-عصبانیت-رنجش- کینه را تجربه میکنم
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#7
 جسمی = تن آسایی ، جسم در آسایش کامل ،تنبلی
  روانـی  = خود مشغولـی ، به کار فکر نکردن  به نتیجه کار فکر کردن
 روحانی =  پر توقع ، زود رنج ، خود محور ( به من سلام کنید )
 احساسی = با دمت گرم چاق شدن ، قدرت نـه گفتن
پاسخ
 سپاس شده توسط admin2 ، e.tehran ، امیر عباس.ک ، ناظر4
#8
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۸ عصر)admin.a نوشته است: سوال6 : بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی ؟ روانی ؟ روحانی ؟ و احساسی بر روی من تاث[b]یر گذاشته است ؟[/b]
از نظر جسمی:به کالبدم که امانت خداوند است به صورت اگاهانه خسارت میزنم،دچار امراض،جسمی مثل فراموشی دندان درد پوکی ایتخوان،پادرد،انواع بیماری های عفونی،ظاهر زشت،جسم شکننده،ضعیف شده بود.
از نظر روحانی:دچارخودمحوری ودرگیری با وجدان درونی خود میشدم.
از نظرروانی:وسوسه ،درگیری باخودنداشتن سلامت عقل،اجبار،افراط،اشتغال فکری،انحراف فکری
از نظراحساسی:احساس پوچی،در زندگی،قضاوت کردن،در مورد دیگران وسرکوب کردن کلیه احساسات خودم وهمیشه دلهره و استرس،هیجانات مهارنشده داشتم.
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#9
از لحاظ جسمی به این صورت است که الن من نیاز به ورزش دارم ولی حاضر نیستم ورزش کنم یعنی نقص تنبلی مانع از این کار میشود .
از لحاظ روانی به این صورت است که دایم درگیر جنگ در درون خودم هستم . در برنامه فهمیده ام که باید بسپارم و می سپارم اما دنبال نتجه بودن و وابسته بودن به آن آرامش روانیم را سلب کرده .
از لحاظ روحانی هم به این صورت است که هنوز نتوانسته ام راهی درست برای شناخت خودم و نیروی برترم پیدا کنم و با ان ارتباط نزدیکتری داشته باشم .
از نظر احساسی هم که با کوچکترین ها شاد یا افسرده می شوم
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4 ، ناظر 6
#10
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۸ عصر)admin.a نوشته است: سوال6 : بیماریم به چه صورت از لحاظ جسمی ؟ روانی ؟ روحانی ؟ و احساسی بر روی من تاث[b]یر گذاشته است ؟[/b]
ازلحاظ جسمیزیاده خواهی,طمع وحسادت درکارکه باعث شده جسمم را موردآزارواذیت قراردهم وبفکرسلامتی خودم نباشم

ازلحاظ روانی احترام نگذاشتن به حق وحقوق دیگران,مسخره کردن دیگران,روح ترس آلوده شدن دائم درگذشته وآینده زندگی کردن

ازلحاظ احساسیغبطه وحسرت خوردن,احساسات درعقل دائما درحال خودبزرگ بینی وخودکم بینی هستندواین باعث پیدایش احساسات منفی میگردد

هرگاه جسمم شارژنباشد روحانیت احساساتم ازتعادل خارج میشود.هرگاه بیماری اعتیاد ازوسوسه واجبارواردمیشوند.تمام این  احساساتم جابجامیشوند. ,هرگاه پذیرش خودودیگران رانداریم قسمت روحانی بیماری فعال است,بی تعادلی وتردیددرانتخاب,وقتی همه این سه بعداتفاق میوفتد دچارافسردگی میشم
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#11
جنبه جسمی بیماری حالتی از اجبار به مصرف بدون در نظر گرفتن عواقب آن،

جنبه روانی بیماری فکر و ذهنم دائم درگیر وسوسه مصرف،

از جنبه روحانی بیماری در دوران اعتیاد فعال کاملا خودمحور و

جنبه احساسی بیماری برای من در مکانها و شرایط و روابط مختلف متغیر هست، و با احساساتی چون تنهایی و تهی بودن، احساس پوچی و بی ارزشی، احساس تفاوت و نارضایتی، احساس گناه و خجالت و .... بر روی من تاثیر میگذارد.
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#12
 بیماریم از لحاظ موارد ذکر شده تاثیرا ت عمیق  و منفی و مخربی را بجا گذشته است  ، بطور مثال ؛
از نظر جسمی ؛
                           رَد مواد مخدر هنوز درچهره ام باقیست ، و گرفتار بیماریهای زیادی مثل مشکلات ریوی ، کبدی ، سیستم گوراشی و . . علاوه براینها دندانهایم خراب و از  بین رفتند و بطور کلی شکل و بدنم فرم خاصی بخود گرفتند و مچاله وخمود شدم ، همه اینها فقط در اثر مصرف مواد مخدر بوده اما به غیر از اینها بیماری اعتیاد بلاهای دیگری هم بسر جسم من آورده است ، مثلاً خالکوبی ها ، رعایت نکردن بهداشت و گرفتار بیماریهای گوناگون شدن ، جای تیغ های که خودم و یا در اثر نزاع دیگران به من وارد کردن و . .  ، خلاصه هم مصرف مواد مخدر و هم موارد دیگر تاثیراتی است که بر جسم من گذشته و از بیماری اعتیاد من سرچشمه گرفته است .
از نظر روانی ؛
                     فعال شدن نواقص شخصیتی و ضعفهای اخلاقی و خودآزاری و دیگر آزاری ، عدم تعادل  در شخصیت ، و . .
از نظر احساسی ؛
                  احساس حقارت و ضعف کردن ، احساس تنفر ، احساس پوچی ، احساس شکست ، احساس کینه و خشم ، احساس بیهوده گی ، و . .
از نظر روحانی ؛
                احساس ترس ، نامیدی ، بی ایمانی ، پوچ گرایی ، خودمحوری ، بی هدفی ، و . . .
از نظر ذهنی ؛
              ذهنیت های منفی ، باورهای مخرب ، قضاوت ، سوء ظن ، و . . .
در کل همانطور که کتاب پایه میگوید ؛ اعتیاد یک بیماری ، جسمانی و روانی و روحانی است که در تمام قسمت های زندگی ما اثر میگذارد
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4 ، ناظر 6
#13
همیشه تو زندگی گذشته دنبال یک چیزی بودم که چرا پس از این همه زحمت کشیدن نتیجه کارم منفی است؟ چرا شکست نتیجه کارهایم بود ؟ بلاخره پس از پیوستن فهمیدم که تمام تصمیمات من بر اثر مصرف مواد بوده، و اینک با کمک راهنما و جلسات و سلامت عقل تصمیم گیری میکنم و موفقیت ام را مدیون شما عزیزان هستم
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#14
ازلحاظ روانی احترام نگذاشتن به حق وحقوق دیگران,مسخره کردن دیگران,روح ترس آلوده شدن دائم درگذشته وآینده زندگی کردن

ازلحاظ احساسی  غبطه وحسرت خوردن,احساسات درعقل دائما درحال خودبزرگ بینی وخودکم بینی هستندواین باعث پیدایش احساسات منفی میگردد

هرگاه جسمم شارژنباشد روحانیت احساساتم ازتعادل خارج میشود.هرگاه بیماری اعتیاد ازوسوسه واجبارواردمیشوند.تمام این  احساساتم جابجامیشوند. ,هرگاه پذیرش خودودیگران رانداریم قسمت روحانی بیماری فعال است,بی تعادلی وتردیددرانتخاب,وقتی همه این سه بعداتفاق میوفتد دچارافسردگی میشم
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#15
هرگاه جسمم شارژنباشد روحانیت احساساتم ازتعادل خارج میشود.هرگاه بیماری اعتیاد ازوسوسه واجبارواردمیشوند.تمام این  احساساتم جابجامیشوند. ,هرگاه پذیرش خودودیگران رانداریم قسمت روحانی بیماری فعال است,بی تعادلی وتردیددرانتخاب,وقتی همه این سه بعداتفاق میوفتد دچارافسردگی میشم
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4 ، حـمـیـد
#16
ازنظر جسمی : به کالبدم که امانت خداوند است به صورت اگاهانه خسارت میزنم،دچار امراض،جسمی مثل فراموشی ، دندان مصنوعی و پوکی استخوان،پادرد،انواع بیماری های ، جسم شکننده ، و خیلی ضعیف شده بودم
از نظر روحانی : دچارخودمحوری و درگیری با وجدان درونی خود میشدم. نه خودم و نه هیچ کس دیگری رو دوست نداشتم در واقع قدرت دوست داشتن رو از دست داده بودم .
از نظرروانی : وسوسه ، درگیری باخود ، نداشتن سلامت عقل ، اجبار ، افراط ، اشتغال فکری ، انحراف فکری
از نظراحساسی : احساس پوچی ، در زندگی ،قضاوت کردن ، در مورد دیگران و سرکوب کردن کلیه احساسات خودم و همیشه دلهره و استرس ، هیجانات مهارنشده داشتم .
پاسخ
 سپاس شده توسط امیر عباس.ک ، ناظر4
#17
درود به دوستان خوبم.
روانیدائمادراشتغال فکری و وسوسه هستم.. توهم..دیدتونلی..جنگ فکری و زود رنجی..پرش افکار..
.
جسمیهمیشه کِسل و تنل کم انرژی..باعود یه مشکل جسمی تمام سیستم بدنم بهم میریزه.. درد و خماری از مصرف اکثر قسمت های بدنم رو اسیب دیده کرده و عوارض اون تو بدن من مشهوده
.
احساسیاحساساتم از کنترل خارج میشه.. واردبازی های احساسی درون خودم میشم..احساس گناه و خجالت..احساس خجالت ترس و کم ارزشی .. 
وخودم رو در (خلاءسردی از احساس تنهای احساس میکنم)
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 8 ، حـمـیـد


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان