امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
#1
سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin ، ناظر9 ، ناظر۸ ، ناظر14
#2
هرگاه بدون مشورت کاری را انجام میدهم از تعادل خارج خواهم شد ولحظه ای که به خودم میگم که بهترین وعاقلترین منم ونیازی به مشورت ندارم درست در همین
لحظه است که خود محوری من به اوج خود میرسد وتعادلی که فکر میکردم را از دست میدهم و گاهی به کسانی که قابل اعتماد هستند اعتماد نمیکنم و به کسانی
که نباید اعتماد کنم اعتماد میکنم و هر گاه برنامه ای برای زندگی و خدماتم نداشته باشم از تعادل خارج میشوم . تعادل زمانی از زندگی من خارج میشود که من به
مانند کرم ابریشم پیله ای به دور خود تنیده باشم
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin ، مرجان ، ناظر۸ ، ناظر14
#3
ترسهایم زندگی من را فلج کرده است عکس العمل افراطی از روی هراس نشان می دهم تصمیمات دیوانه وار می گیرم برنامه ریزی ندارم و همه چیز را یلخی دنبال می کنم همیشه در توهم کنترل چیزی خارج از خودم هستم در دنیای تاریک درون خودم بدون برنامه به جلو می روم خود محوریها و تک رویهایم باعث شده همیشه به بن بست بخورم صد بار یه اشتباه را تکرار میکنم ولی باز هم تجربه می کنم هر روز یک نقص مرا غرق می کند بعضی مواقع دارم درد یک موضوع را می کشم ولی در همان حال وسوسه تکرار ان را دارم هرگز تمرکز و انرژی به مساوی جلو رفتن را ندارم نیازهای دیگران را در نظر نمی گیرم و کوچکترین مشکل خود را فاجعه می بینم دائما کارهایم را به عقب می اندازم وسوسه ها را سزیعا پاسخ می دهم -
در این مواقع تعادل من بر هم می خورد و ازجنبه تناسب و اعتدال خارج می شوم :
وقتی از اصول روحانی و برنامه خارج می شوم
وقتی از نواقصم استفاده می کنم و یکی از نواقصم نیروی برتر من می شود ( شهوت . افراط وابستگی و زندگی کردن به شرط بودن کسی یا چیزی طمع و دنبال پول رفتن و به هم خوردن تعادل -) وقتی حق انتخاب ندارم و بیماریم تصمیم می گیرد وقتی تک بعدی زندگی می کنم وقتی یک اتفاق بیرونی تعادل من را به هم می زند وقتی در برابر اتفاقات عکس العمل افراطی و یا تفریطی نشان میدهم 
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، Saghar d ، حـمـیـد ، ناظر9 ، مسعود.ح.ط ، admin ، ssaeedg ، alireza1444 ، ناظر۸ ، ناظر14
#4
عملکرد نداشتن روی قدم یک.ریشه برهم خمردن تعادل در زندگی ودلیلش رفتارهای افراطی و تفریطی است.در لذتها افراط ودر مسولیتها تفریط میکنم.مشکلات کوچک را بزرگ جلوه دادن و بر عکس ان .به دلیل عدم پذیرش بیماری اعتیاد هنوز از حق انتخابهایم درست استفاده نمیکنم .اکثر مواقع در اجبار هستم که نقطه مقابل تعادل است.بزرگترین مشگل من بی تفاوتی وبی حوصلگی نسبت به بهبودی ومسولیتهایم است
هیچ وقتی برای تمام مشکلات وجود ندارد ولی فرصت انجام یک کار صحیح هست مشگل دیگر من این است که یا مشکلاتم را نمیبینم یا نمیخواهم ببینم یا بر عکس زیادی بخودم گیر میدم تا خسته شوم اگر تعادل در زندگی میخواهم باید نظم وبرنامه ریزی داشته باشم برای تمام مسایل وقت بگذارم واولویت بندی کنم و مشورت کنم جاهای که نیاز است تعادل را تمرین کنم
جلسه.کار.خانواده. شرکت منظم در جلسات کمک میکند در مسیل دیگر زندگی تاثیر مثبت داشته باشد .تعریف یک زندگی متعادل در قدمها اینگونه باز میشود فقط برای امروز به کمک برنامه مسولیتها ومشکلات را میپذیرم و با مشورت مشکلات زندگی را پشت سر میگذارم عدم توانای من وکله خراب من باعث عدم تعادل در زندگی است.احساسی تصمیم گرفتن یعنی عدم سلامت عقل وبر هم خوردن تعادل زندگیم...
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin.a ، ناظر9 ، admin ، مرجان ، ssaeedg ، ناظر۸ ، ناظر14
#5
در جلسات خیلی از اعضا شنیدم که با کله خودم راه رفتم و همه چی دوباره خراب شد . حالا تصور کن یک انسان کله پا باشه یعنی زمانیکه عقل و منطق در پایین ترین جایگاه زندگی من باشه و از منطق در زندگیم بهره برداری نکنم تعادل زندگیم به هم میخوره و باز بر عکسش وقتی که غریزه و شهوت در بالاترین جایگاه زندگی قرار بگیره یعنی شهوت به من دستور میده و برام چگونگی زندگی رو انتخاب میکنه تعادل زندگیم به هم میخوره . و همچنین زمانی که کارهایم از روی غریزه باشه و مثل بجه کوچولو کار خودمو بکنم و از تجربه دیگران استفاده نکنم بازم تعادل زندگی بهم میخوره  ...
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، ناظر9 ، admin ، ناظر۸ ، ناظر14
#6
(۱۳۹۸/۱۰/۲۴، ۱۰:۲۴ عصر)admin.a نوشته است: سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
با افراط و تفریط من همه چیز را تا تهش میخواهم یا اصلا نمیخواهم فلان کاررا بیش از حد انجام میدهم یا اصلا انجام نمیدهم یا خیلی خوبم یا بی توجه ام یا خیلی مهربونم ویا فردی غیر قابل تحمل
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin.a ، ناظر9 ، admin ، ناظر۸ ، ناظر14
#7
آنجایی تعادل زندگی من بر هم میخورد که اصول na را تنها راه نجات نمیدانم و دنبال راه دیگه ای به جز زنگ زدن به راهنما،مشارکت،اقرار،تراز،خواندن نشریات و ..... میگردم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، حـمـیـد ، ناظر۸
#8
به نام خدا خلیل هستم معتاد
زمانی که ازروی نقصهایم عمل میکنم  وبیتفاوتی تبلی به سراغم ماید 
وسر کار نمی روم 
جلسه نمیروم
خدمت نمیکنم
به خانواده سرویس نمیدهم
دنبال لذت جوی میروم
افراط وتفریط در تمام مراحل زندگی 
وخود محوری  میکنم
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.a ، ناظر10 ، ناظر9 ، admin ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#9
هر گاه به کسی ک باید اعتماد کنم ، اعتماد نمیکنم.
هرگاه بدون برنامه زندگی رو سپری میکنم.
هرگاه ترس در من فعال و ایمان ضعیف میباشد.
هرگاه کاری را از روی ترسی انجام میدهم مثل ترس از دست دادن و ترس از قضاوت و ترس از تایید نشدن و ترس از آینده و ترسهای غیر واقعی.
هر گاه از چیزهایی ک یاد گرفته‌ام استفاده نمیکنم و ترجیح میدم از روی هوای نفس عمل کنم..

••به خاطر نداشتن تعادل در رفتار و کردار و گفتار و اندیشه و بینش و نگرش و ... و عدم برقراری روابط صحیح،تمام امنیتهایم ب خطر افتاده و همین موارد کافی بود تا تعادل زندگیم بهم بخورد.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، admin ، ناظر9 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#10
(۱۳۹۸/۱۰/۲۴، ۱۰:۲۴ عصر)admin.a نوشته است: سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
به دلیل نواقص اخلاقی و عدم سلامت عقل جنبه تعادل و تناسب در زندگیم از دست رفته است. 
در گذشته مصرف مواد و رفتارهای افراطی و عملکرد ناصحیح من باعث بر هم خوردن تعادل زندگیم شده بود و امروزه هم باورهای غلط گذشته  ، خودشیفتگی و خودمشغولی شدیدی که در من وجود دارد و انجام رفتارهای اجباری و افراطی تعادل زندگیم را در سطوح مختلف از بین برده است. 
مثل خدمت افراطی در برنامه ، افراط درکار ، توجه زیاد به خانواده یا شب نشینی های افراطی وغیره...
من معمولا دنبال امیال درونی خود هستم و وقتی که تحت تاثیر افکار خودم
 باشم ، نیروی پیش رونده اش مرا به سمت و سوی خاصی می کشاند.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#11
با خودمشغولی ( خودمحوری )
رنجش از گذشته و عصبانیت در حال و ترس از آینده باعث بر هم خوردن تعادل زندگی من میشه.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#12
نداشتن سلامت عقل به معنی از دست دادن جنبه ، تناسب و اعتدال است .

برای مثال ممکن است فکر کنیم مشکلات شخصی ما خیلی مهم تر از مشکلات دیگران است . در واقع ممکن است ما نیاز دیگران را اصلا در نظر نگیریم ولی مشکلات کوچک خود را یک فاجعه بدانیم . و بدین ترتیب طریق زندگی مان از تعادل خارج شود .
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#13
اگربه چیزی گیردادم بیش ازحد,مشغول آن میشوم  وازآن سواستفاده میکنم ویاازآن دلسرد میشوم .
روابط وفعالیت های من, مثال های زنده میباشد واین حالت افراطی به مروربه صورت الگوی فکری ورفتاری,برایم شد.
لذت جویی ,فرارازمشکلات.نداشتن ثبات روحی,عاطفی وروانی ,باعث برهم خوردن تعادل زندگی من میشود.
هرکجاکه ازهمه  کمک میگیرم بغیراز نیروی برتریعنی بی تعادلی
هرکس برنامه ای درزندگی ندارد,بی تعادل است.
برنامه یک تعریف ازروزت داشته باشی.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#14
برای داشتن تعادل باید ابزارهای میداشتم وبرنامه هایی از نوع حساب شده وکارآمد واصولی که متاسفانه من فقط یه ابزار داشتم وان این بود که من میتونم ومن میدونم وبا این طرز فکر بطور خودمحورانه ای زندگی میکردم
نه روشن بین بودم ونه صداقت داشتم
وهمین باعث شده بود که در هیچ زمینه ای تعادل نداشته باشم
یا افراط میکردم ویا تفریط
چگونه برهم خوردن تعادل زندگی من براساس خودمحوریهای من بود واین خودمحوریهای من بر اساس تعصبات وتفکرات خودخواهانه من

بطوری که گوش شنوا برای شنیدن حرف حساب نداشتم
ووقتی که با کله خودم  وافکار خودم حرکت میکردم خب یا در افراط بودم ویا در تفریط بسرمیبردم وهیچ تعادلی در هیچ کاری نداشتم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر9 ، mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#15
با سلام....
تعادل من بر اساس باورها و برداشتهایم برهم میخورد یعنی اگر برداشتم از یک موضوع سالم و درست باشد متعادلم و اگر برداشتم از یک موضوع غلط باشد تعادلم برهم میخورد یعنی تعادل مت رو افکارم و برداشتم تعیین میکند و بر اساس برداشتم تصمیم میگیرم که چه رفتاری داشته باشم.
هر موقع به دنیای افکارم بی تفاوت هستم انتخابهای اشتباه میگیرم و تعادلم برهم میخورد.
تعادل من را احساسات و افکارم کنترل میکند و ریشه در منطق و عقلانیت ندارد.
انتخابهای تکبعدی و همچنین وقتی میخواهم مثل دیگران زندگی کنم تعادلم برهم میخورد (مقایسه های اجتماعی در زندگی)
هر زمان نمیتوانم با احساسات و افکارم کنار بیایم دچار افراط و تفریط میشوم-وقتی توو بازی دیگران قرار میگیرم از تعادل خارج میشم-وقتی تمام انرژیم را در خدمت به NA و رهجو مصرف میکنم در زندگی شخصی کم میاورم-یا آنقدر به خودم فکر میکنم که صدای اطرافیانم را نمیشنوم یا فکری دارم نمیروم با راهنما مشورت کنم بعد به مشکل میخورم

چون قدرت تشخیص وجهان بینی من ضعیف است از تعادل خوبی برخودار نیستم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر9 ، mehdi9666 ، ناظر۸ ، ناظر14
#16
رگاه بدون برنامه زندگی رو سپری میکنم.
هرگاه ترس در من فعال و ایمان ضعیف میباشد.
هرگاه کاری را از روی ترسی انجام میدهم مثل ترس از دست دادن و ترس از قضاوت و ترس از تایید نشدن و ترس از آینده و ترسهای غیر واقعی.
هر گاه از چیزهایی ک یاد گرفته‌ام استفاده نمیکنم و ترجیح میدم از روی هوای نفس عمل کنم..

••به خاطر نداشتن تعادل در رفتار و کردار و گفتار و اندیشه و بینش و نگرش و ... و عدم برقراری روابط صحیح،تمام امنیتهایم ب خطر افتاده و همین موارد کافی بود تا تعادل زندگیم بهم بخورد.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر9 ، mehdi9666 ، ناظر۸ ، ناظر14
#17
ادل من را احساسات و افکارم کنترل میکند و ریشه در منطق و عقلانیت ندارد.
انتخابهای تکبعدی و همچنین وقتی میخواهم مثل دیگران زندگی کنم تعادلم برهم میخورد (مقایسه های اجتماعی در زندگی)
هر زمان نمیتوانم با احساسات و افکارم کنار بیایم دچار افراط و تفریط میشوم-وقتی توو بازی دیگران قرار میگیرم از تعادل خارج میشم-وقتی تمام انرژیم را در خدمت به NA و رهجو مصرف میکنم در زندگی شخصی کم میاورم-یا آنقدر به خودم فکر میکنم که صدای اطرافیانم را نمیشنوم یا فکری دارم نمیروم با راهنما مشورت کنم بعد به مشکل میخورم

چون قدرت تشخیص وجهان بینی من ضعیف است از تعادل خوبی برخودار نیستم.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر9 ، mehdi9666 ، ناظر۸ ، ناظر14
#18
(۱۳۹۸/۱۰/۲۴، ۱۰:۲۴ عصر)admin.a نوشته است: سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
وقتی که تمرکز روی بهبودی ندارم دعای صادقانه نمیکنم از نواقصم لذت میبرم دوست ندارم رهاکنم نواقص را فقط به خودم ولذت انی بهامیدم بعدبرای سرکوب احساس بدم خودخوری میکم رنجش میگیرم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، حـمـیـد ، ناظر9 ، mehdi9666 ، ناظر۸ ، ناظر14
#19
سلام
اولین چیزی من باید کنترل می کردم احساسات و افکارم بود که تعادل آن همیشه به هم خورده است.رفتارهایم حالت متعادل نداشت یا زیاد پرخاشگر بودم و یا اثلا بی خیال بودم.احساس دیگران هم اثلا برایم مهم نبود.اداره زندگی از دست من خارج بود.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر9 ، mehdi9666 ، ناظر۸ ، ناظر14 ، ناظر20
#20
امروز که در بهبودی هستم تمام این کار ها را بصورت روزانه بایست انجام دهم تا تعادلم بهم نریزد:
از گرفتن تراز و نوشتن الویت های برنامه زندگی ام غافل نشوم ، جلسه بروم و خدمت داشته باشم، دعا کنم و از نیروی برترم درخواست کمک و راهنمایی و هدایت داشته باشم، قدم ها را روزانه زندگی کنم، اصول جلسه، کار ، خانواده را پیاده کنم، و برای هر کدام وقت  و انرژی لازم را صرف کنم و در انجام امور صداقت و درستکاری داشته باشم، مسؤلیت پذیر بوده و صبر داشته باشم ، خود خواهی نداشته و به اشتباهاتم اقرار کنم و تماس با راهنما یا دوست همدرد داشته باشم ، قبل از اینکه کاری کنم به عواقب آن  فکر کنم و به خودم فرصت تصمیم گیری داده و احساسی عمل نکنم ، به جرأت هر کدام از این اصول را بصورت روزانه انجام ندهم تعادلم را از دست داده ترس به سراغم آمده و خراب کاری می کنم مثلا نقص توقع ام با لا می زند ،یاس و نا امیدی و خود کم بینی به سراغم می آید، حق به جانب شده و لذت جو می شوم، ، حقوق دیگران را نادیده می گیرم ، پر خوری می کنم ، از آینده غاقل و اصل را فدای فرع می کنم و از زیر بار مسؤلیتهایم فرار می کنم چون توان روبرو شده با زندگی را از دست می دهم
پاسخ
 سپاس شده توسط mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#21
سلام
 هر زمان از اصول انجمن دور بشوم و نتوانم برای پیشرفت بیماری کاری انجام بدهم تعادل زندگی من بهم می خورد و من برای بهتر کردن حال خود باید با راهنما تماس بگیرم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14 ، ناظر20
#22
سوال 7 : تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده
 است ؟(قدم ۲) 
از آنجا که عقل من از محور درست خود خارج شد .
از آنجا که مواد حس تناسب و تعادل را از من گرفت.
از آنجا که بواسطه عواقب ناشی از مصرف مواد مخدر من نتونستم برای خودم و زندگیم تصمیم بگیرم.
زمانی که بر روی بیماری هستم تعادل وجود ندارد.
تعادل زمانی از من گرفته شد که سلامت عقل من بواسطه مصرف از دست رفت .
امروزهم چون سلامت عقل طی فرایند به من بازگشت میخورد ،هر جا که بدون مشورت عمل میکنم ،هر جا که اصول را رعایت نمیکنم ، هر جا که درخاست راهنمایی از نیروی برتر نمیکنم...بازم تعادل زندگیم به افراط و تفریط میکشد .
پاسخ
 سپاس شده توسط Darush sistan ، mehdi9666 ، حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#23
باافراط وتفریط وعمل ازروی وسوسه هااجباربه مصرف چرخه بی پایان
خودمحوری وتک بعدی رفتارکردن
بیماری اعتیادیعنی عدم تعادل که خود
رادرجای جای رفتاروافکارواحساسات من 
نشان میدهد
نداشتن سلامت عقل یعنی پیله میکنم به چیزی 
بیش ازحدحالاهرچی کارولخرجی خدمت افراطی
رفیق بازی سکس یا هرچیزدیگه وبقیه زندگی
مسیولیتهاواولویتها روفراموش میکنم
پاسخ
 سپاس شده توسط mehdi9666 ، حـمـیـد ، یاسی ، ناظر۸ ، ناظر14
#24
ذهن من تحت تاثیر افکار یکطرفه اکثر اوقات قضاوت هایش برای متقاعد کردن من در جهت مصرف است و به همین دلیل برنامه ریزیهایش مشکل دارد .در ذهنی که کفه ترازو 
به نفع بیماری باشد بی بند و باری رایج میشه .هر وقت پرهیز مداری مورد تمسخر ذهن قرار گرفت تعادل وجود ندارد پس نقطه وسط وجود ندارد نداشتن فروتنی .مقایسه کردن .
فکر به اینده .عدم مشورت .عجله کردن و...باعث عدم تعادل من میشه یک زندگی متعادل در قدم ها اینگونه تعریف شده {فقط برای امروز } ما فرصت کافی برای تمام کارها نداریم ولی فرصت یک کار درست را داریم 
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر۸ ، ناظر14
#25
سلام

نفهمیدم کی صبح می شد وکی شب می رسید برای انجام کارهایم همیشه مشکل داشتم.اراده زندگی ام از من گرفته شده بود فقط برای مصرف زندگی می کردم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، ناظر۸ ، ناظر14 ، ناظر20
#26
تعادل زندگیم بابی فکری بی برنامگی افراط وتفریط بی مسیولیتی
نداشتن هدف عمل ازروی وسوسه
باورهایدغلط تقلیدبیخودی ازدیگران
نداشتن راه مشخصرتصمیمی مشخص تنبلی ودرکل بخاطر
نداشتن جنبه و تناسب تعادل زندگیم
بهموخورد
پاسخ
 سپاس شده توسط یاسی ، ناظر۸ ، ناظر14
#27
زمانیکه تک روی و خود محوری دارم...و از اصول زوحانی دور میشم مخصوصا روشن بینی...فکر میکنم باید تقلید کنم دنبال چیزی خارج از خودم میگردم حالم خوب شه و فکر نمیکنم که باید بگردم ریشه حال بدمو درون خودم پیدا کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، ناظر۸ ، ناظر14
#28
سوال 7 ـ  تعادل زندگی من چگونه بر هم خورده است ؟
من با توهم کنترل، زندگی خودم و اطرافیانم را از تعادل خارج می‌کنم.
من به خاطر تنبلی همیشه می‌خواهم مسئولیت‌های زندگیم را به عهده نگیرم و دیگران کارهای من را انجام دهند و زندگیم از تعادل خارج می‌شود.
من به خاطر توهم دانایی می‌خواهم دیگران را تغییر دهم که باعث عکس العمل‌هایی بدی از اطرافیانم شده که تعادل زندگیم را بر هم می‌زند.
من همیشه با خودمحوری زندگی کردم‌ام روابطه‌های ناسالم ، ازدواج نادرست ، طلاق ، دوری از فرزند تماماً باعث عدم تعادل در زندگیم شده و زندگی دیگران را هم از تعادل خارج کرده ام .
من هزاران بار از یک نقطه ضربه خوردم ولی دوباره همان رفتار را تکرار کرده ام و انتظار نتیجه درست را داشته ام من بارها به خاطر یک رفتار یا یک موضوع خاص زندگیم آشفته شده مثلاً وارد رابطه اشتباه می‌شدم و عاقبت آنها به خاطر وسعت خلع‌های درونی‌ام به وابستگی ختم شده و زندگیم را از تعادل خارج کرده ، من مسئولیت‌های خودم را نمی‌بینم و دیگران را در نظر نمی‌گیرم ولی به محض اینکه دچار مشکل می‌شوم یا دیگران کاری را درست انجام نمی‌دهند آن را بزرگ کرده و عکس‌العمل‌های نادرست نشان می‌دهند و همیشه تعادلم را بر هم می‌زند ، با بیماری زندگی  کرده و خودمحورانه عمل می‌کنم و از اصول خارج می‌شوم دیگران را در نظر نمی‌گیرم آزادی دیگران را گرفته می‌خواهم همه چیز حول محور من حرکت کند و در برابر اتفاقات طبیعی که اکثر انسان‌ها واکنش درست نشان می‌دهند من کاملاً عکس‌العمل‌های نامتعادل داشته زندگی خودم و دیگران را از تعادل خارج می‌کنم.
HH
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر10 ، ناظر۸ ، ناظر14
#29
بی برنامگی بی هدفی عمل ازروی وسوسه هاوباری بهرجهت بودن روابط غلط 
باعث شد دیوانه پارزندگیم ازتعادل خارج بشه
نداشتت جنبه تناسب واعتدال زندگیم راازتعدل خارج کرده
پاسخ
 سپاس شده توسط Mehran270 ، ناظر۸ ، ناظر14
#30
  درود

مصرف بیش از حد مواد مخدر 

عدم توانایی در کارهایم
عدم توانایی در اداره زندگی ام
 عدم تعادل در اخلاق ورفتارهای نامتناسبم.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر۱۶ ، ناظر۸ ، ناظر14 ، ناظر20
#31
 سلام
عدم توانایی در بیان احساسات.
به دوش کشیدن رنجش.
ناتوانی در گرفتن رهجو و پاسخ دادن به رهجو.
عدم برقراری تعادل در جلسه رفتن.
بی برنامه بودن...
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر۱۶ ، ناظر۸ ، ناظر۴ ، ناظر9 ، ناظر14 ، ناظر20
#32
l سلام



--اگر بخواهم از روی احساسات عمل نمایم برای هر بحث دعوا درست می نمایم.برای هر اعتراضی دنبال بهانه می گردم تا خشم به کار ببندم.

 من زمانی که خود محوری کنم تعادل من بهم می خورد...
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر20


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان