امتیاز موضوع:
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوال 5 : قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد ؟
#1
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5 ، محمدمهدی ۱۲
#2
رفتار خود محورانه يعنى افراط در هر زمينه اى حتّى در انجمن يعنى هر كارى كه دلم بخواهد انجام دهم و از نواقص استفاده كنم . اين استفاده از نواقص باعث اثرات نا مطلوب روى زندگى خودم و اطرافيانم مى شود . خود محورى يعنى مشورت نكردن ، تماس نگرفتن با راهنما ،كنترل يا قضاوت ديگران و ... خود محورى در نهايت مارا به انزوا مى برد.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر4 ، جواد ع ، قدرت
#3
خودمحوری : من بر این باورم که همه دنیا وظیفه دارند که به من خدمت کنند تا من به منافع خودم برسم و دنیا باید حول محور من بچرخد ( هر چی من بگم )-قسمت خودمحورانه بیماری انجایی است که من منافع مشترکم را با دیگران نادیده می گیرم چیزی که خود دوست دارم انجام می دهم
خودمحوری به عنوان زیر بنای بیماری من باعث می شود نواقص من عود کند و من در اجبار به عمل از روی انها گیر کنم
خودخواه شوم و همه چیز را برای خود بخواهم و دیگران را مجبور کنم انگونه که من دوست دارم رفتار کنند خودم را در همه جا حق به جانب می بینم همواره سعی در کنترل و تغییر دیگران داشته باشم شرایط و منافع دیگران را در نظر نگیرم برای رسیدن به اهدافم دست به هر کاری بزنم و از دیگران پلی برای اهدافم بسازم همواره در حال سرزنش دیگران هستم سریعا به هرکس و هر چیزی وابسته می شوم احساس مالکیت می کنیم با همه متوقعانه برخورد می کنیم نمی توانم به دیگران اعتماد کنم برای دیگران قابل اعتماد نی ستم شروع به خسارت زدن به خودم و دیگران می کنم در هر رابطه ای دنبال اینم که چیزی برای من داشته باشد خودم را عقل کل می دانم مشورت نمی کنم و همیشه شکست می خورم خودم را بی نیاز به دیگران می دانم در حالیکه محتاج به دیگران هستم در نهایت مثل تند بادی بی رحم به زندگی خودم و اطافیان می تازم و زندگی را به خودم و اطرافیان تیره و تار می کنم روابطم کوتاه مدت و متشنج می شود احساس ارزشمندی در من از بین می رود و از روحانیت دور می شوم احساس خلا و پوچی می کنم و به انزوا و تنهای خود فرو می روم و تنها می مانم 
پاسخ
 سپاس شده توسط admin.b ، داراب م ، حـمـیـد ، admin.a ، hashtiyan ، بَرمک ، قدرت ، ناظر 5
#4
خودمحوري مانند محور يك چرخ دوّار است كه بايد همه چيز حول اين محور بچرخد.
در زندگي من ،همه چيز ميبايست حول محور من گردش ميكرد انچه مهم بود "من" بودم.
نظر ديگران مهم نبود.
كسي يا چيزي مهم نبود.
فقط من و منافع من و لذت بردن من مهم بود .
تلويزيون روي كانالهاي دلخواه من ثابت شده بود.در خريد و فروش ،بدون نظرسنجي از خانواده ام عمل ميكردم، بدون مشورت با ديگران عمل ميكردم،گاهاً با دلايل واهي وبي اساس و از روي تصورات باطل و بي ملاحظه گي،،، رفت و امد با فاميل را قطع ميكردم تا بقول خودم ،فضولباشي ها از صحنه
در بروند.

بارزترين و آشكار ترين ويژگي بيماري اعتياد: خود محوري است.در بيماري اعتياد ،خدامحوري و قانون مندي ديده نميشود

خود محوري يعني عقيده ،فقط عقيده ي من/قانون فقط قانون من. يعني اينكه من يك طرز تفكر و روشي براي خودم دارم و هر كس خلاف اين طرز فكر عمل كند،حالم بد ميشود و با او مقابله ميكنم.بعضي از اين خود محوري ها انقدر بر زندگي ديگران تاثير ميگذارد كه ديگر قادر به تحمل وضع موجود نخواهند بود،بنابراين اعتراض ميكنند و اقدام (همسايه ها خسته شده بودند به 110 زنگ ميزدند).
اعتياد بيماري هواهاي نفساني(خودمحوري) است:خودم ميدانم /بهتر از همه ميفهمم/اين خودمحوري ها باعث شد تا درجه اعتبارم در جامعه نزول كند.بخاطر بي نظمي ها و خود راي بودنم وقتي كه ميبينم شرايط باب ميل من نيست و انطور كه ميخواهم پيش نميرود و راهنمايم انطوري كه من ميخواهم ،راهكار نميدهد،اولين فكري كه به سرم ميزند اين است كه "راهنمايم "را عوض ميكنم و با اين كار خودخواهي هايم شدّت پيدا مي کند
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، admin.a ، ناظر4 ، بَرمک ، قدرت ، ناظر 5
#5
زمانیکه من خود محور میشوم یعنی خودم را مرکز و دیگران را هول مرکز می بینم یعنی اینکه دیگر خدامحور نیستم زمانی خود محور می‌شوم یعنی بیماری محور می‌شوم و دیگر ندای درونم صدای قلبم که از خداوند نشأت می گیرد نمی باشد بلکه ندای بیماری می باشد و ندای بیماری ، خودم و دیگران را به بدترین نوع ممکن تحت تاثیر می گذارد.
یعنی هر چه که من می‌گویم باید باشد، هر طوری که من راحتم باید باشد ،اینطوری درست نهطوری که شما می گویید، این لذت می دهد نه آن چیزی که شما ازش لذت می برید، این عقیده درست است و عقاید شما بجا نمیباشد،طوری که من می اندیشم درست است و اندیشه های شما کاملاً باطل است و چیزی که من می‌گویم صحیح است به غیر از آن مردود می باشد
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 8 ، admin.a ، حـمـیـد ، ناظر 5
#6
قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد ؟

قبل از جواب به این سوال لازم میدانم تجربه ای در مورد خودمحوری بیماری اعتیادم و اثرات آن را بر زندگی خود و دیگران بازگو کنم .
در دوران اعتیاد فکر میکردم اگر ازدواج کنم  اعتیادم خوب میشود . من هم پایم را در یک کفش کردم و گفتم زن میخواهم . هر چه پدر. مادر و اطرافیان به من گفتند تو شرایط ازدواج نداری بخرجم نرفت . شخصی را برای ازدواج کاندید کردم که باز هم خانواده مخالف بودند اما من از روی خود محوری اصرار به ازدواج با همان شخص داشتم . نهایتا خانواده ام راضی شدند . بعد از ازدواج فقط 2 ماه کافی بود که به اشتباه بودن تصمیم پی ببرم . خلاصه مطلب اینکه از کار بیکار شدم . تحصیلاتم با وقفه مواجه شد و در همین اثنا خسارتهای شدیدی به خانواده ام وارد شد که قابل وصف نیست و بعد از 2 سال کارم به جدایی کشید . افسردگی مزمن برای خودم و مادرم ایجاد شد ..این فقط یک مورد کوچک از تاثیرات مخرب خودمحوری بر زندگی فرد معتاد و اطرافیانش می باشد

آری اینکه می گویند بیماری اعتیاد نه فقط شخص بیمار بلکه اطرافیان وی را نیز مورد حمله قرار می دهد دقیقا مثال همین مورد است . من وقتی که از روی خودمحوریم عمل می کنم بواسطه خصوصیت سطحی نگری معتاد گونه به آخر و عاقبت کار یا درست و غلط بودن آن کار توجه نمیکنم .عموما بدون اینکه مشورتی کنم دست به اقدام و عمل می زنم . در این شرایط برای رسیدن به خواسته ام هر کاری میکنم . اما این اقدامات من از روی خودمحوری باعث ایجاد  دردسر های فراوانی برای خود و اطرافیانم خواهد شد که اهم آن موارد بشرح زیر است :

1- به خطر افتادن امنیت های مالی و عاطفی و احساسی
2- بروز نواقص اخلاقی که باعث ایجاد دردسر برای خودم و دیگران خواهد شد
3-ایراد خسارت به خود و دیگران مخصوصا خانواده
4- به انزوا رفتن بخاطر سرکوفت ها و تحقیر های دیگران
5- گرفتار شدن در مراجع قضایی و انتظامی و باز پروری
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر4 ، حـمـیـد ، جواد ع ، ناظر 5
#7
با سلام....
قسمت خودمحورانه من از عمق ترس من میاید ترس از نگرفتن نتیجه دلخواه به همین خاطر به ایده های دیگران توجه نمیکنم و یک روش ناکارآمد و پوسیده را بارها تکرار میکنم و تبدیل به جزیی از شخصیتم میشود.
قسمت خودمحورانه اعتیادم به این دلیل کار میکند که آگاهی درستی از واقعیت زندگی و انسانهای اطرافم ندارم من شکلی از زندگی را برای خودم تعریف کردم که در آن همیشه باید بَرنده باشم در حالیکه زندگی واقعی با برد و باخت،اندوه و شادی،موفقیت و شکست تعریف شده در بهبودی زندگی بگونه ایی دیگر است هر کجا فکر میکنم باختم احساس سرخوردگی و نامیدی میشوم و دچار خومحوری میشوم.
از درون با آدمها قطع میشوم،فقط به صدای عقیده و باور خودم گوش میدم به دیگران اهمیت نمیدم،به دیگران اجبار و اصرار میکنم به آدمها حمله میکنم و اعتقاداتشان را لگد مال میکنم آدمها ازم دور میشوند و زندگی و بهبودی برایم مشکل تر میشود.
اعتیاد خودمحورانه یعنی:فکر میکنم هیج کس نمیتواند مشکل مرا حل کند و در رفتارهایم صدای اعتیادم را دنبال میکنم و نتیجه آن چیزی جز رنجش ، حقارت ، خسارت ، احساس خجالت ، ترس ، وسوسه و انزوا میباشد.
تمام اعتیاد یعنی وسوسه،اجبار و رفتارهای خودمحورانه است.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، eshgholi ، ناظر 5
#8
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۷ عصر)admin.a نوشته است: سوال 5 : قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد ؟
زمانی که من به فکر خواسته های خودهستم،قسمت خودمحورانه بیماری من فعال است.زیرا توقع دارم نتیجه به نفع من باشد.برای رسیدن به اهدافم ،همه چیز را زیر پا میگذارم،حای اگرکار خیررا بدون مشورت انجام دهیم ممکن است که خودمحوری باشد.خودمحوری این است که بگوییم،که من میدانم ومیتوانم و این باعث بسته شدن دریچه ذهنم میشود و دیگر هیچ چیز را نمیبینم و به دیگران خسارت میزنم وباخود دیگران جنگ میکنم وخود راجای خدامیگذارم ودر نهایت به اجبار،وسوسه،و عادتهای خودمحورانه میرسم .مراحلی که انسان به خودمحوری میرید؛یک توقع.وانتظار.دو:توجیه وبهانه،سه؛خودخواهی،چهار:مرگ(روحانی)،پنج؛زیر پا گذاستن اصول روحانی،خسارت به خود ودیگران و انکارودر نهایت اجبار وتاثیرات منفی در تمام زندگی.
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 13 ، eshgholi ، ناظر 5
#9
مسلما تصمیمات و رفتار من بر روی زندگی خودم و اطرافیانم تاثیر می گذارد و بلعکس
اما آن زمان هایی این تاثیرات بیشتر است که وابستگی ها زیاد باشد .
و وابستگی ها هم هرچه نسبت ها و روابط نزدیکتر باشد بیشتر است .
پس در تصمیم گیری هایی که نتایج آن نه تنها بر زندگی خودم تاثیر گذارند بلکه زندگی اطرافیانم را تحت الشعاع قرار خواهند داد باید سعی کنم که آن افراد تاثیر پذیر را پیدا کنم و با تک آنها و یا به صورت مشترک مشورت کنم
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر 5
#10
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۷ عصر)admin.a نوشته است: سوال 5 : قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد ؟
اولین علائم بیماری
اعتیاددررفتاروکرداراطرافیان به چشم میخورد.هرکسی که به من نزدیک بود سرایت بیماری او بیشتربود. احساس خودکم بینی ,ترس وعدم صداقت خانواده
خودمحوری من باعث شده هم خودم کم حرف بشم هم دیگران
هروقت شکست میخورم وناکام میشوم خودمحورمیشم,درهدف خودبدنبال مقصربرای رفتارخودواشتباهات خودهستم,
اشتباهات خودراگردن نمیگیرم.هرکجااصول,قواعدوشرایط را درک نکردن یعنی خودمحورشدن مثال سرکارنرفتن خودم بخاطرخودمحوری
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر 5
#11
من از همان دوران کودکی در مرکز دنیای بیرون از خودم که قرار گرفته بودم ماندم و رشد نکردم.
در صورتیکه اغلب کودکان از مرکزیت در آمدند و برای رسیدن به خواسته هاشون تلاش کردند و متوجه شدند رضایت آنها از درون خودشون سرچشمه میگیره و سطح توقعات شون رو پایین آوردند و راه درست زندگی رو پیدا کردند و دارند زندگی میکنند و به دیگران هم اجازه میدن زندگی کنند.

اما من در همون طفولیت خودم گیر کردم و بدخلق و ناراضی از شرایط موجود به اسارت اعتیاد در آمدم و هر چه پیش میرفتم نافرمان تر میشدم و هیچ وقت هیچ چیز برام کافی نبود و دیگران رو مسبب اشتباهاتم میدونستم و مدام در حال غر زدن و نق نق کردن بودم، به زمین و زمان بد و بیراه میگفتم و عرصه رو برای خودم و دیگران تنگ کرده بودم، برای خاموش کردن آتش درونم به مصرف بیشتری رو می آوردم...


خودمحوری قدرت انتخاب و فرصت رشد رو از من و اطرافیانم میگیره و باعث سلب آرامش و آسایش و نشاط خودم و اطرافیانم میشه و .....
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر 5
#12
ترازسوال5قدم1

کارهای خودمحورانه خودرا درزندگی دیگران بنویسید؟

مثال?دخالت کردن درحریم خصوصی دیگران وواردشدن به بحثهایی که به من ربطی ندارد
پاسخ
 سپاس شده توسط eshgholi ، ناظر 5
#13
یکی ازاساسی ترین و مضرترین بخش های بیماری اعتیاد خودمحوری میباشد وما زمانی که  بیماریمان فعال میشود گرفتار آن میشویم .
قسمت خود محورانه بیماری ما چون غیر منطقی و از بیماری ما سرچشمه میگیرد همواره برای خودمان و اطرافیانمان مشکل آفرینی میکند . مواقعی که خود محور میشویم فکر میکنیم که فقط  ؛ من درست میگویم و فقط  من حق دارم .
بیماری اعتیاد اصولاً توهم آفرین است و یکی از نشانه های این توهم در قسمت خود محورانه متجلی میشود ، خود محورانه یعنی ، من در تصورات ذهنی از خود بتی میسازم که خارج از ذهن من ،  نه تنها واقعیت ندارد بلکه دقیقاً واقعیت های بیرونی متضاد آن می باشد . خود محورانه یعنی اینکه ، من خود را در مرکز بدانم و دیگران را حول و محور خود بدانم ، در واقع خودمحور همیشه میگوید ؛ که همه چیز را  فقط من میدانم و دیگران هیچی نمیدانند . بنابراین ،  خود محور نمیتواند چیزی را بزرگتر از خود مجسم کند ولذا دائماً در دنیایی زندگی میکند که واقعیت خارجی ندارد و سرانجام گرفتار خودشیفتگی شده و در انزوا فرو میرود .
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 5
#14
خودمحوری یعنی به دور یک محور(دایره) چرخبدن قبول نکردن واقعییت ها و پذیرش نداشتن بیماری اعتیاد وقتی خود محوری زیاد میشود ناخود اگاه افراط و تفریط در اعمال و کردار به وجود می اید که  تاثیر منفی روی خانواده و اطرافیان خواهد گذاشت و باعث طرد شدن و همچنین منزوی شدن خواهد شد و این عمق فاجعه برای یک بیمار اعتیادی
ادم خود محور چون مشورت نمیکند همیشه با انبوهی از مشکلات مواجه میشود و بروز این مشکلات هم برای خودش و اطرافیانش درد سر ساز میشود.
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5
#15
زمانی که خودمحورانه رفتارمیکنم تعادلم راازدست میدهم وبعدازآن گرفتارتنش میشوم دردرونم تنش بوجودمی آیدوآرامشم راازدست میدهم ودراطرافیانم نیزتنش بوجودمی آورم
درنتیجه آنهاازمن فاصله میگیرند
قیمت خودمحورانه بیماری من مرادوباره
ورانزوامیبرد چون کسی تحمل رفتارمراندارد
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5
#16
یکی  از  مهمترین   قسمت  های  بیماری  همین  خود محوریه    من وقتی  خود محور  میشم   میشم    مرکز  همه باید   حول  محور من  بچرخن    و  وهمه  چیو  من  میدونم   و بقیه  نمیدونن     و هیچ  چیزی  رو  بزرگتر  از خودم  نمیتونم  تصور کنم     چون  وقتی  خود محور میشم  مشورت  نمیکنم   مشکلات  زیادی   برام  بوجود میاد  و  اثرات  منفی  زیادی  هم    بر   روی  دیگران  میزاره  کلا  خودمحوری  حدیث  دیوانه ایست  ک خود را  عاقلترین  ادم  دنیا  میپندارد    و  ب نظرات  بقیه  اهمیتی  نمیده
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5
#17
قسمت خودمحوری بیماری من به صورت خودپسندی وخودبزرگ بینی و خودبینی ونداشتن صبر وقضاوت و بیتفاوتی هستش وتاثیر خودمحوری من برزندگی دیگران باقضاوت کردن های پی در پی و نداشتن پذیرش آنها و همچنین نداشتن اعتماد به آنها وکنترل وبدبین بودن نسبت به‌اونها میباشد که طوری عقایدم رو ببان مینکم و یارفتارمیکنم که اونها رو تسلیم کنم . مثلا: حق به جانب دونستن خودم موقع مصرف و دلایل قانع کننده آوردن برای خانواده ام ویا یکه تازدونستن خودم دردوستی و روابط اجتماعی و خانوادگی ام که نشون میده که من خودم رو از آنها برتر وبالاتر میبینم
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5
#18
سلام کسی هست منو راهنمایی کنه؟ 
من تازه واردم و در مورد برنامه سوالاتی دارم
پاسخ
 سپاس شده توسط حـمـیـد ، ناظر 5
#19
(۱۳۹۸/۱۰/۲۲، ۱۰:۰۷ عصر)admin.a نوشته است: سوال 5 : قسمت خودمحورانه بیماری من چگونه زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد ؟
باعث میشود زندگی خودم را پر مخاطره کنم و ارامش را از اطرافیانم بگیرم
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 8 ، ناظر 5 ، حـمـیـد
#20
درود به دوستان خوبم،
خودمحوریمن به این باور دارم که همه دنیا باید به من خدمت کنند چون وظیفه انها هست تا به منافع خودم برسم و کل دنیا باید حول محور من باشد.،. 
قسمت خودمحورانه بیماری من اون جایی که من فقط منافع خودم رو درنظر میگیرم کارهای که خودم دوست دارم انجام میدم.،.
خودمحوری به عنوان زیربنای بیماری من هست و باعث میشود که نواقص من عود کند و من به اجبار به عمل از روی انها گیر کنم.،.
خودخواه شوم و همه چیز را فقط برای خودم میخوام. و دیگران رو مجبور میکنم اونطوری که من دوست دارم رفتار کنند. برای رسیدن به اهدافم دست به هرکاری میزنم. وازدیگران پله ای برای رسیدن به اهدافم بسازم. نمیتوانم به دیگران اعتماد کنم. و خسارت به خودم و دیگران میزنم.،. 
و در اخر مثل طوفانی بی رحم به زندگی خودم و اطرافیانم میتازم  
پاسخ
 سپاس شده توسط ناظر 8 ، حـمـیـد


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان